نگرش به برقرلری رابطه با آمریکا در دولت هشتم و دولت نهم

     امروزه بحث رابطه با آمریکا و تاسیس کنسولگری آن کشور در ایران که بنا به گفته مسئولین وزارت خارجه آمریکا ، آن کشور تا سبتامبر سالجاری میلادی در خصوص آن اعلام نطر خواهد کرد به بحث داخلی محافل سیاسی  داخلی و بین المللی تبدیل شده عده ای از تحلیگران سیاسی از  این امر استقبال نموده و آن را به اصطلاح به آب شدن یخ روابط دو کشور و همچنین شکستن دیوار بی اعتمادی بین دو کشور تشبیه نموده  و عده دیگر این امر را یک نوع بازی سیاسی و حقه سیاسی دانسته و تاسیس آن را نه تنها محتمل نمی دانند بلکه بی ارزش می دانند .  دلیل این دسته این است که با توجه به مقاومت و سرسختی ایران در مقابل مجامع بین المللی و امریکا و اروپا در زمینه پیشرفت هسته ای خود و نامیدی آمریکا ار حل این بحران چگونه این کشور رضایت می دهد که نمایندگان سیاسی خود را به ایران بفرستد و بقول آنها از کجا می توان مطمئن بود  که بحران گروگان گیری اوایل انقلاب در ایران مجدد به وقوع نخواهد پیوست . حال در مجال دیگر در خصوص دو تئوری فوق بحثهایی را مطرح خواهم نمود .

 اما انچه که اکنون در صدد بحث در باره آن هستم در خصوص نگرش دولتهای هفتم ، هشتم و نهم به مقوله برقراری ارتباط با کشور امریکا می باشد . اگر حافظه تاریخی ماو شما  یاری کند در دوره دولت هفتم و هشتم ارتباط با آمریکا بصورت تابویی مطرح شده که اگر چنانچه توسط شخص رئیس جمهور و یا بدنه اجرائی  وی چه در وزارت خارجه و چه در سایر نهاد مطرح می شد نه تنها عکس العمل شدید مسئولان عالرتبه و سایر مسئولان و بقول امروز اصولگرایان را در پی می داشت و سخنرانی های اتشین در مذمت این امر برگزار می گردید ، بلکه کفن پوشان حرفه ای قم به خبایانها می ریخته و دولت را به غرب زده وغرب گرا و واداه در مقابل غرب متهم می کردند و بحرانی را ایجاد می کردند برای چیزی که هنوز موجودیت خارجی نداشت . دقیقا به یاد دارم که یکی از معاونین وزارت خارجه صرفا این  بحث را بصورت تئوری و اکادمیک مطرح نموده که با عکس العمل شدید مواجه گردید . 

حال در دوره دولت اصولگرا و ارزشی و عدالت محور جناب آقای رئیس جمهور این بحث نه تنها ازادانه مطرح می شود و حتی شخص رئیس جمهور از ان داد سخن می دهد بلکه معاونین وی بویزه آقای مشائی نیز در مقوله سیاست خارجی ان هم بحث حساس رابطه با امریکا دخالت نموده و ملت آمریکا  و اسراییل را دوست  می داند ولی هیچ عکس العلمی از کسی مشاهده نگردید .

لوث شدن بحت رابطه با امریکا در دولتمردان دولت نهم ،  کار را بجایی  رسانده که حتی نمایندگان طیف اکثریت و یا اصولگرای محلس نیز از آن بشدت  انتقاد نموده اند .  

بطور مثال آقای مطهری نماینده اصولگرای تهران در مجلس  شورای اسلامی در عین حال  آنچه اظهارات معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی درباره اعلام دوستی ملت ایران با مردم اشغالگر اسراییل می‌نامید را باعث جریحه‌دار شدن عواطف همه علاقه‌مندان به انقلاب اسلامی دانست. وی در خصوص آمریکا نیز عنوان نمود که  حالی که آمریکا به دنبال راه نفوذ به درون ایران برای هماهنگی برنامه‌های براندازی جمهوری اسلامی است ،‌تعجب دارد که رییس جمهور از پیشنهاد گشایش دفتر حفظ منافع آمریکا در تهران استقبال می کند و وزیر امور خارجه نیز می‌گوید که این یک گام مثبت است، بدیهی است که مجلس شورای اسلامی نسبت به این موضوع بی تفاوت نخواهد بود. وی در ادامه به اعترافی دست زد که بندرت می توان چنین اعترافاتی را از طیف اصولگرای فعلی شنید چراکه این طیف و دولتمردان فعلی همواره و در تمامی موارد تمامی کار و فعالیت خود را بهتر و برتر از دولتهای قبلی دانسته و همه دولتمردان قبلی را به اهمال و سستی متهم می نمایند و این امر شکل سارمانی و نهادی بخود گرفته و کسی یارای تخطی از ان را ندارد . وی اعتراف نمود که  خطر دوستی با آمریکا در دولت نهما نسبت به دولت قبل بیشتر دانسته و گفت: دولت موسوم به اصلاحات چون متهم به غرب گرایی بود، هیچ گاه جرات چنین اقداماتی را نداشت، اما دولت نهم تحت لوای اصولگرایی و انقلابی گری ابائی از این گونه کارها ندارد، همانگونه که در مسائل فرهنگی کارهایی کرده است که دولت گذشته به دلیل متهم بودن به غرب گرایی جرات انجام آنها را نداشت.

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
نيشتر

سلام اين شعر از استاد شجريان در مورد وقايع اخير تقدیم به شما دوست عزیز تفنگ‌ات را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن! من اما پيش ا‌ين اهریمنی ابزار بنيان‌کن، ندارم جز زبانِ دل دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن! زبان آتش و آهن، زبان خشم و خون‌ریزی است! زبان قهر چنگیزی است! بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید! برادر، ای برادر! گر که می‌خوانی مرا، بنشين برادروار تفنگ‌ات را زمین بگذار تا از جسم تو اين ديو انسان‌کش برون آيد. تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را به خاک و خون بغلتانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست ولی حق را، برادر جان، به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار، نباید جُست! اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار تفنگ‌ات را زمین بگذار! خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم