سیل در بلده

بسمه تعالی

خبر وقوع سیل در بلده من را ازطرفی متعجب ، متاثرو متنبه نمود . تعجب از این بابت که گفته می شود در ایران کم ابی جود دارد و کلا امسال بارندگی بسیار اندک بوده ولی این سیل از  کدام منبع آبی و یا سفره زیر زمینی  سرچشمه گرفته مشخص نیست در هر حال می تواند نشان دهنده این موضوع باشد که باران مورد نیاز برای کشاورزی حداقل در منطقه بلده وجود دارد . هر چند در بسیاری از این موارد وقوع سیل بدلیل خشکسالی و بارش ناگهانی باران اتفاق می افتد که به بارانهای موسمی و سیل های فصلی موسوم هستند ولی بعید می دانم سیل بلده از این نوع باشد حال بگزیم ار بحث کارشناسی سیل بلده و آن را به استاد دکتر زارع احاله میکنیم .

متاثر شدم از صدمات و خسارات مالی که سیل در مسیر خود به بارآرود از تخریب زمین های کشاورزی گرفته تا تخریب خودرو پژو که نمی دانم متعلق به کدام بنده خدا بوده است . درهر حال کشاورز بیچاره یک عمر زحمت می کشد ولی سیل ، سیل آسا آن را با خود می برد و زحمات وی را هدر می دهد البته این هم تدبیر و تقدیر خداوند دانا و توانا است . 

و اما نکته سوم که هم مرا متنبه نموده و هم مرا به فکر واداشت گردش و چرخش روزگار می باشد . دقیقا به یاد دارم که در حدود 21 سال پیش یعنی در سال 1366 موقعی که کودکی 10 یا 11 ساله بودم در یکی از شبهای تابستان که مصادف با عروسی یکی از همشهریان عزیز بلده ای بود چنین سیلی در همان مسیر اتفاق افتاد . در آن زمان که من کودک بوده و از فعل و انفعالات پیرامونی اعم از طبیعی و یا مصنوعی اطلاعی نداشته بسیار هیجان زده شده ام و انگار که وارد عالم بازی شده و مرتب در مسیر پل مذکور تردد مینمودم تا اینکه چندین نفر از دوستان و افراد بزرگتر من را از اینکار منع نمودند و یادم می اید که دریاچه زیبائی بدلیل سیل در رودخانه بلده ایجاد شده که هم  برای شنا مناسب بوده و هم برای قایق سواری وبرای همین من به نوبه خود و در سن کودکی از این سیل لذت برده وآن راخوش یمن و مبارک می دانستم فازغ از اینکه دیگران و کشاورزان بواسطه سیل نتوانستند دسترنج خود را برداشت نمایند و به زمین های انان خسارت فراوانی وارد آمد . این نوع طرز تفکرمن را به یاد شعر مولانا می اندازد که می گوید :

هر کسی از ظن خود شد یار من           از درون من نجست اسرار من  

من با دید خود به سیل نگریسته و کشاورز و مالک زمین و مالک آن خوردو منهدم شده نیز با دید خود .

 و نکته آخر اینکه زندگی در گذر است چه ما بخواهیم و چه نخواهیم 21 سال قبل من در کوچه های خاکی و با صفا و زیبای بلده تمام امیال و آمال خود را در آنجا جستجو کردم و امروز فرسنگها دورتر و در مسئولیتهای مهمترو بالاتر نه تنها بدنبال امیال و اهداف خود می باشم بلکه مسئولیت پاسداری از یک نظام و یک کشور را بعنوان سرباز کوچک بر عهده من قرارداده شد . نظامی که هر روزبا توطئه های دشمنان خود مواجه بوده و حمایت و پاسداری از انان وظیفه همگان و بویژه کسانی می باشد که در خط مقدم جبهه دیپلماسی فعال می باشند .

/ 0 نظر / 27 بازدید