گفتگو با حانم سیمی دانشور همسایه و دوست قدیمی نیما یوشیج   

نیما به موسی صدر حسودی اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود. چشم های خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری! توحق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید.
بهانه ی حضور، نیما بود. به دیدار همسایه نیما رفتیم. خانه ای در تجریشِ شلوغ، بیاد روزگاری که اینجا یکسره جالیز بود و خانه ای چند برپا شده بود و نیما، جلال را به همسایگی فراخوانده بود و این اجابت، حضور بسیاری را در خانه جلال، بهانه کرد. وقتی می نشینی، حضور بسیاری از قلل هنر، ادبیات و شعر معاصر ایران را حس می کنی. صدای نیما یوشیج، غلامحسین ساعدی، اخوان ثالث، سهراب سپهری، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و بسیار دیگرانی که همآوای جلال آل احمد و سیمین دانشور بودند و مهربانانی که بیداری آموزِ امروز و فردای ترانه و تبسم اند. در هشتادوپنجمین سال تولد سیمین دانشور، بانوی داستان نویسی ایران فرصتی برای یادکرد آن سالهای دور و چه مهربانانه پاسخمان داد و ما را به سفره ی کلام شیرینش مهمان کرد. عمرش دراز و حضورش مانا باد.

----------------------

*خانم دانشور بسیار خوشحالیم که در حضور شما، همسایه و هم کلام آن بزرگمرد هستیم. از نیما و خاطراتی که با او تا زمان خاموشی داشتید بگویید.

دانشور: آقای نیما، خدا بیامرزدش. چقدر حیف شد. خیلی مرد نازنینی بود. یکی از بزرگان قرن معاصر بود. البته همه شون به راه خودشون رفتند. عالیه خانم آمد و گفت: نیما مرد. و جلال رفت به منزلشان و بالای سرش نشست. جلال خوابوندش. چشماشو بست. چشماش باز بود. جلال نشست قرآن خوند بالاسرش. اومد والصافات صفا، یعنی درست نیما. به حدی این مرد صاف بود. به حدی این مرد مهربان بود. با من هم خیلی دوست بود. برای طاهباز تعریف کردم، نوشته طاهباز. تعریف کردم که جلال قران را باز کرد بالا سرش و اومد. طاهباز گریه اش گرفت. اومد الصافات صفا و واقعاً چقدر این مرد، صاف بود.

* در باره بیماری و علت مرگ نیما بگویید.

دانشور: باعث مرگ نیما شراگیم بود. شراگیم شر بود خیلی. گفت می خوام برم شکار. زمستون بود. پیرمرد رو برد یوش. اونجا سینه پهلو کرد. پسرش برداشت او را با قاطر برد به یوش. مجبور شدن برش گردونن. اینجا ما رفتیم پیشش. گفت شراگیم منو کشت. برای اینکه منو برد یوش، برای شکار و من سرما خوردم. وقتی عصرا می رفتیم پیشش, می گفت یک زنی می اومد که کارامون رو بکنه. عالیه که اینجا کار می کرد و تازه عالیه خانم نمی رسید. خانومه مثل جغد به من نگاه می کرد. مثل اینکه مرگ منو حدس می زد و دیگه مرد. و رفت تا لب هیچ. خیلی حیف شد.

*زمانی که نیما فوت می کنه جنازه اش یک روز می مونه و روز بعدش تشییع جنازه می شه. چرا؟

دانشور: خاطرم نیست.

* می دانیم که در ساعت دو نیمه شب نیما فوت می کنه و جلال میاد سر داغ پیرمرد رو در آغوش می گیره ولی عصر همان روز، شاملو برای گرفتن آخرین عکس نیما به سراغ هادی شفائیه میره و فردا صبح دفنش می کنند. چرا جنازه نیما یک روز بر روی زمین می مونه؟

دانشور: نیما رو به عنوان امانت دفنش کردن تو امامزاده عبدالله. خیلی اومده بودن و بعدها بردنش یوش. بعد وقتی که یوش را مهاجرانی درست کرد، نعشش رو بردن یوش.

* نیما در وصیت نامه اش گفته که علاوه بر نظارت و کنجکاوی دکتر معین، جلال و جنتی با هم در جمع آوری آثار باشند. چرا جلال با توجه به علاقه اش به نیما، در رابطه با جمع آوری آثار کمک چندانی نکرد؟

دانشور: طاهباز جمع آوری کرد. جلال کمک کرد. جنتی هم کمک کرد.

* نیما برای شما شعر هم می خواند؟

دانشور: بله بیشتر شعرهاش رو واسه من خونده. خودش می گفت من یه رودخانه ای هستم که از هرجاش میشه آب گرفت. گفت: آب در خوابگه مورچگان ریخته ام که خوب یادمه. گفتم نیما اینو تقدیم کن به من. نمی کرد. اینکاره نبود.



*گویا نیما بیشتر اوقات در منزل شما بود و با شما حشر و نشری دائم داشت.

دانشور: بله، می اومد اینجا می نشست. صبح می اومد اینجا پیش من. من عصرها درس داشتم. یک تخته سنگ بود اینجا. اینجاها همه بیابون بود. ما اینجا برای نیما آمدیم. گفت اینجا یک زمینی هست بیایین بسازین. تقریباً ما شب وروزمون با نیما بود. صبح می آمد دنبال من، با هم می رفتیم راهپیمایی.

*اینجا با نیما هم می رفتید از دشتبان سیب زمینی می خریدید.

دانشور: نه، سیب زمینی نمی خریدیم، حق الماله بود. پنج شش تا سیب زمینی بهش می داد دشتبان. می دانست مرد بزرگی است، اما نمی دانست چرا بزرگ است. اینو می برد، نهارش بود. می رفتیم، سیب زمینی ها رو کنار آتش می چید . خاک روش می ریخت. بعد سوراخ سوراخ می کرد و می رفتیم. راه می رفتیم. شعر می گفت. بعد می گفت سیب زمینی هام پخته. می اومد سیب زمینی هارو تو یه پاکت می گذاشت. می گفت این نهارمه. می گفتم این نهارته فقط. می گفت: شام منم هست. می گفتم: چرا ! می گفت: نمی خوام نونخور عالیه باشم. و بعد می دونی چی می گفت که خیلی دلم می سوخت. می گفت که وزارت آموزش، ماهی 150 تومن بهش می داد، بشرطی که نیاد. چون کارمند وزارت آموزش بود. خیلی خاطره از نیما دارم. گفته بودن که تو نیا، برای اینکه متلک می گفت بهشون. چیزایی می گفت که اونا درست نمی فهمیدن. می گفتن که این 150 تومن رو بیا بگیر و نیا. اینم نمی رفت. 150 تومن هم پول «تریاکش،» کفش و پوشاکش می شد.

*ارتباط دوستان نیما با شما چگونه بود و چرا دوستان نیما برای دیدنش به اینجا می اومدند؟

دانشور: همه را ما به وسیله نیما شناختیم. اینجا قرار می گذاشت، چون عالیه خانم راه نمی داد. اون بدبخت، خسته و خرد از بانک اومده. بچه رو آورده. می خواد غذا بپزه. به نیما گفته بودم مهماناتو بردار بیار اینجا. شاملو، اخوان، همه ی مریداش. فروغ فرخزاد. دیگه خیلی ها بودند. بیشتر شاملو مریدش بود. ولی شاملو راه دیگه ای رفت. شاملو شعر سپید گفت. منتها خب شاعری درجه اوله. حالا به هر جهت، این نیما اعجوبه ای بود واسه خودش. نیما بدعتگذاره. خیلی مهمه نیما در تاریخ ادبیات. نیما، بعدش بنظر من شاملو، بعد اخوان و فروغ فرخزاد. فروغ هم می اومد اینجا. همه شون که می خواستن نیما رو ببینن، می اومدن اینجا. که من آشنا شدم با اونا.

* هنرمندان اون دوره را با حالا چطور قیاس می کنید؟

دانشور: آدم های حسابی دراومدن دوره ی نیما. حالا کسی نیست. کسی نیست جایگزین اونها. مثلاً جای شاملو هیچکی نیست به عقیده من. جایگزین فروغ فرخزاد هیچکی نیست. اخوان هم هیچ کی نیست. نیما که هیچکس نیست. (با تاکید).

* شما به یوش هم رفته بودید؟

دانشور: سه چهار بار به یوش رفتیم. مهمونی می داد نیما. ما اونوقت با قاطر می رفتیم یوش و خیلی راه سختی بود.

* از کدوم مسیر می رفتید؟

دانشور: یادم نیست. ولی نوره دیگه. از راه ساری می رفتیم نور. بعد مجبور بودیم با قاطر بریم یوش. من و جلال و نیما. شراگیم خیلی شر بود.

*آیا قبل از ازدواج با جلال، نام نیما را شنیده بودید؟

دانشور: چرا نشنیدم؟ نیما معروف شد. خیلی زیاد. می شناختم. شعرش را هم می خوندم، ولی اون رو ندیده بودم. منتها وقتی اومدیم، خود نیما به جلال تلفن کرد. جلال خیلی مریدش بود. دعواشونم شد. ولی با این حال پیرمرد چشم ما بود رو هم نوشت. جلال می گفت که نیما به او تلفن کرده بود و گفته بود که اینجا یک زمینی هست نزدیک خونه ی من. گفت پاشید بیاین. اینجا تمام جالیز بود.

* نیمای شاعر با نیمای شوهر چه تفاوتی داشت و رابطه ی نیما و عالیه چگونه بود؟

دانشور: وقتی برای رابطه ی خانوادگی نبود.

* فکر می کنم که ما به نسبت سن، خیلی زود نیما رو از دست دادیم. شاید یکی از دلایلش این بود که اون در زندگی شخصی اش یک آیدا کم داشت. اونطوری که شاملو می گه که من در شرایط بسیار سخت نومیدی، با آیدا به زندگی بازگشتم و آیدا او را با فداکاری تیمار کرد. این را نیما در زندگی خودش نداشت.

دانشور: درسته. او آیدا کم داشت.

* یکبار هم نیما برای ارتباط نزدیکتر عاطفی با عالیه، از شما نظر خواسته بود، و گفته بود: خانمِ آل احمد! جلال چکار می کند که تو آنقدر با او خوب هستی؟ به من هم یاد بده که من هم با عالیه همان کار را بکنم؟

دانشور: من گفتم آقای نیما کاری که نداره، به او مهربانی کنید، می بینید این همه زحمت می کِشَد، به او بگویید دستت درد نکند. در خانه ی من چقدر ستم می کِشی. جوری کنید که بداند قدرِ زحماتش را می دانید. گاهی هم هدیه هایی برایش بخرید. ما زنها، دلمان به این چیزها خوش است که به یادمان باشند. نیما پرسید: مثلاً چی بخرم؟ گفتم: مثلاً یک شیشه عطرِ خوشبو یا یک جورابِ ابریشمیِ خوش رنگ یا یک روسریِ قشنگ … نمی دانم از این چیزها. شما که شاعرید، وقتی هدیه را به او می دهید یک حرفِ شاعرانه ی قشنگ بزنید که مدتها خاطرش خوش باشد.

این زن این همه در خانه ی شما زحمتِ بی اجر می کشد. اجرش را با یک کلامِ شاعرانه بدهید، شما که خوب بلدید. مثلاً بگویید: عالیه! دیدم این قشنگ بود، بارِ خاطرم به تو بود، برایت خریدَمِش. نیما گفت: آخر سیمین، من خرید بلد نیستم، مخصوصاً خرید این چیزها که تو گفتی. تو می دانی که حتی لباس و کفشِ مرا عالیه می خرد. پرسیدم: هیچ وقت از او تشکر کرده اید؟ هیچ وقت دستِ او را بوسیده اید؟ پیشانی اش را؟ نیما پوزخندِ طنزآلودِ خودش را زد و گفت: نه. گفتم: خوب حالا اگر میوه ی خوبی دیدید مثلاً نارنگیِ شیرازیِ درشت یا لیمویِ ترشِ شیرازیِ خوشبو و یا سیبِ سرخِ درشت، یکی دو کیلو بخرید و با مِهر به رویش بخندید …

نیما حرفم را قطع کرد و گفت: و بگویم عالیه! بارِ خاطرم به تو بود. نیما خندید، از خنده های مخصوصِ نیمایی و عجب عجبی گفت و رفت. حالا نگو که آقای نیما می رود و سه کیلو پیاز می خرد و آنها را برای عالیه خانم می آورد و به او می گوید: بیا عالیه. عالیه خانم می پرسد: این چی هست؟ نیما می گوید: پیازِ سفیدِ مازندرانی، خانمِ آلِ احمد گفته. عالیه خانم می گوید: آخر مردِ حسابی! من که بیست و هشت من پیاز خریدم، توی ایوان ریختم. تو چرا دیگر پیاز خریدی؟ نیما باز هم می گوید که خانمِ آلِ احمد گفته. عالیه خانم آمد خانه ی ما و از من پرسید که چرا به نیما گفته ام پیاز بخرد. من تمام گفتگوهایم را با نیما، به عالیه خانم گفتم. پرسید: خوب پس چرا این کار را کرد؟ گفتم: خوب یک دهن کجی کرده به اَداهای بوژوازی. خواسته هم مرا دست بیاندازد و هم شما را. یک شب یادمان نیما گرفتند تو دانشکده هنرهای زیبا. قضیه ی پیاز رو گفتم. که عوض اینکه بره کادو بخره، گفت بیا عالیه، پیاز.

* یکی از ویژگی های شخصی نیما، طنزپردازی و اجرای مسلط حالات افراد بود.

دانشور: آره، خیلی ادا درآوردن رو بلد بود. ادای جلالو درمی آورد. ادای منو درمی آورد. می گفت وقتی تو وارد می شی، عینهو اسبایی، فقط شیهه کم داری. چون من خیلی اسب دوست داشتم. اینجا سواری می رفتم با یارشاطر. باشگاه سوارکاران بود. اسب کرایه می کردیم، می رفتیم سواری. می گفت عین اسبی. عین من ادا درمی آورد.

* جلال در خرداد ماه 1332 نامه ای تحت عنوان کدخدا رستم به نیما می نویسه. با توجه به اینکه نیما یک نیشی را در رابطه با لادبن خورده بود و در این اواخر نیما دیگه از لادبن ناامید شده بود، چون هیچ نامه ای با هم رد وبدل نکردند و لادبن در شوروی گرفتار شده بود و یک نفرتی هم از حزب توده پیدا کرده بود و خلیل ملکی و جلال هم در زمان نوشتن این نامه از حزب توده جدا شده و نیروی سوم را راه انداخته بودند.

آیا جلال هنوز فکر می کرد که ممکن است نیما جذب حزب توده بشود؟ با توجه به واکنشی که همیشه نیما نسبت به حزب توده داشت و هیچ وقت حزبی نبود. حتی در پایان نامه ای که به احسان طبری می نویسد، می گوید که: آنکه منتظر است روزی شما را بیش از خود در نظر مردم ناستوده ببیند. نیما هم در اون نامه به جلال می نویسه که تو به هر شکلی دربیایی، می شناسمت. تو همون جلال خودمی. جلال با توجه به شناخت نزدیکی که از نیما داشت، چرا اون نامه را با اسم مستعار کدخدا رستم چاپ کرد؟

دانشور: یعنی می دونید نیما با توده ای ها ور رفت . یک برادری داشت بنام لادبن که این روسیه رفته بود. خیلی دلش می خواست اینم بره روسیه. ولی این که سیاسی باشه نه. سیاسی نبود. ته اش سیاسی بود. نیما آرزوش بود بره پیش لادبن. می شه گفت که اون نامه ای که جلال می نویسه تحت عنوان کدخدا رستم، وازده شد. می دونید اونا زیاد روی می کردند. سر مصدق که توده ای ها قاطی کردند خودشون رو تقریباً، که مصدق فهمید و دکشون کرد. احسان طبری و اینا هم بودند. دیگه نیما وازده شد از حزب توده.

* در سال 1333 هم نیما را بازداشت می کنند.

دانشور: همین شعر ( وای بر من ) را که گفت: کشتگاهم خشک مانْد و یکسره تدبیرها / گشتْ بی سود و ثمر. / تنگنای خانه ام را یافت دشمن، با نگاهِ حیله اندوزش / وای بر من! می کند آماده بهر سینه یِ من، تیرهایی / که به زهرِ کینه، آلوده ست. / پس به جاده های خونین، کلّه های مردگان را / به غبارِ قبرهای کهنه اندوده / از پسِ دیوارِ من بر خاک می چیند / وز پیِ آزارِ دل آزردگان / در میان کلّه های چیده بنشیند / سرگذشتِ زجر را خوانَد. / وای بر من! / در شبی تاریک از اینسان / بر سر این کلّه ها جنبان / چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟ /
شاه گفته بود که به من زده و گرفته بودنش. چهار پنج روز هم بیشتر نبود زندان. زندان هم بهش خوش گذشت.

* بعد از 28 مرداد هم نیما شعر و یادداشت ها رو پیش شما گذاشته بود؟

دانشور: بله. یک گونی شعر داشت. قلعه سقریم اینا، همه پیش ما بود. شعرهاش پیش ما بود. اینجا می گذاشت شعرهاشو. می ترسید. پشت کاغذ سیگار، روی کاغذی که اگه گیر می آورد.

*من حتی شعرهاش رو، روی برگه های بانک ملی هم دیدم.

دانشور: درسته. بعد دیگه من کاغذ بردم. یک دفترچه بردم دادم بهش، گفتم بابا! شعرها رو این جا بنویس. دیگه می نوشت. بعد اینا پیش ما بود که عالیه خانم اومد اونا رو برد.

* نیما در یادداشتهای روزانه از افرادی که به خانه شما می آمدند صحبت می کنه. مثلاً از امام موسی صدر یا مهندس رضوی. چه خاطراتی از آن دیدارها در یاد شما مونده.

دانشور: نیما به موسی صدر حسودی اش شد. موسی صدر خیلی خوش تیپ بود. حالا لیبی (قذافی) یا گمش کرده یا کشتدش، نمیدونم. غروب بود. موسی صدر اومد، در زد. اون یکی از زیباترین مردهای دنیا بود. چشم های خاکستری، درشت، زیبا. لباس آخوندیش هم شیک، از این سینه کفتری ها. من در رو باز کردم. گفتم ببینم! شما امامی، پیغمبری!

توحق نداری اینقدر خوشگل باشی! خندید. گفت: جلال هست. گفتم: آره، بیا تو. اومد تو. نیمام که همیشه اینجا بود. دیگه من نرسیدم چایی به نیما بدم. نیما تو خاطراتش نوشته که: سیمین محو جلال امام موسی صدر شد و چایی ما رو خودش نداد و منم چایی نخوردم. موسی صدر سه چهار روز اینجا موند. نیما خیلی حسودیش شد. نیما خیلی وسواسی بود. باید چایی رو خودم می ریختم. تفاله نداشته باشه. سرش هم اینقد خالی باشه. خودمم می دادم بهش. من محو جمال صدر شدم. خیلی زیبا بود. بعد سه چهار روز موند و بعد ما رفتیم قم. او رئیس نهضت امل در لبنان بود. سووشون رو او به عربی ترجمه کرد.

*امام موسی صدر ترجمه کرد؟

دانشور: بله. آورده برد برای مون. بعد ما رو به قم دعوت کرد که دیگه بیرونی و اندرونی بود. ولی میدیدمش. شام و نهار اینا می دیدیمش.

*از وضعیت خانه نیما در اینجا بگویید. گویا داشتن خرابش می کردن.

دانشور: من نگذاشتم خراب کنن. من داشتم می رفتم «سلمونی». دیدم بنای اصلی رو دارن خراب می کنن. فوری اومدم خونه. تلفن کردم به شهردار تجریش و رئیس میراث فرهنگی، آقای بهشتی. اینا فوری اومدن. گفتم اینا دارن خونه اصلی رو خراب می کنن و این میراث فرهنگیه. با هم رفتیم. عروسه اومد گفت که می خواهیم اینجا را خراب کنیم و آپارتمان بسازیم. اینا نذاشتن، رفتن قولنامه کردند. اما خونه ی من رو هم قولنامه کردند. که این دو تا میراث فرهنگی شد.

* نیما می گوید که دنیا، خانه ی من است و به تعبیری، اینجا خانه ی دنیاست. خانه ای که نشانه ی ادبیات و میراث فرهنگ معاصر سرزمین ماست و سپاس از شما که در این گفتگو شرکت کردید.

گفت و گو از محمد عظیمی،نیما شناس وپژوهشگر بهشهری
برگرفته از سایت مازند نومه
لینک
شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۸ - kazem soltan ahmadi

   سلامی دیگر به دوستداران و مطالبی در خصوص مصوبه حذف یارانه ها   

                            بسمه تعالی

         سلام گرم خود را نثار می کنم به همه خوانندگان این وبلاگ . سوال می کنید که چرا سلام می کنم ؟ علت ان است که قریب به هشت ماه است که بدلیل مشغله های زیاد و نقل و مکان و انجام سفرهای طولانی به چندین کشور امکان مراجعه به وبلاگ خود و بروز رسانی آن را نداشتم که از این بابت ضمن عذرخواهی از همه دوستان ، سعی می کنم که این موضوع تکرار نشود و بنده به وظیفه هر چند بسیار کوچک خود بپردازم .

بی انصافی می باشد که اگر ترس و واهمه خود را از ارائه هر گونه نظر و یا برداشتی در خصوص موضوعات داخلی ایران بویژه انتخابات دهم با توجه به مسائل امنیتی پیش آمده در ماههای اخیر ، پنهان نمایم . شرایط  کشور عزیز و دوست داشتنی ما بگونه ای رقم خورده که موجبات تاسف و ناراحتی عمیقی را برای دوستداران این آب و خاک ببار آورده و آنان را عمیقا متاثر و ناراحت نمود و از طرف دشمنان انقلاب و نظام در داخل و خارج از کشور از این موقعیت سو استفاده نمودند .

معتقدم بوده و هستم که می توانستیم راحت تر و با ارامش . متانت و صبر بیشتری از هر دو طرف دعوا در مقابله با موضوع انتخابات برخورد نمایئم تا مشکلات فعلی برای مردم و نظام بوجود نیاید . حال از این موضوع بگذریم که پرداختن به آن مثنوی هفتاد من بوده و فعلا قصد ندارم به آن بپردازم ، اما موضوع روز دیگری که قصد دارم مطالبی را در زمینه آن بیان کنم موضوع حذف یارانه ها و به اصطلاح طرح تحول اقتصادی می باشد . هر چند می دانیم که از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی سالیانه مقادیر بسیار زیادی از منابع ارزی و ریالی کشور را تحت عنوان هزینه های سوبیسد و یا یارانه بر دولتها تحمیل می شود تا نسبت به خرید مواد مصرفی و مورد نیاز و حتی سوخت و ارائه آن با قیمت ارزانتر به دست مردم اقدام  نمایند و همچنین با اذعان به اینکه پرداخت چنین مبالغی در سایر کشورهای جهان امر غیر معمول و غیر متعارف بوده و به ندرت اعمال می گردد ، تفکر و ایده حذف یارانه های را ستایش می نمایم  .  این طرح و ایده در واقع طرحی بوده که در دولتهای قبلی بویژه در دوره ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی نیز به آن پرداخته شده ولی در آن زمان بدلیل مسائل خاص اعمال نگردید . دولت نهم و دهم با عنایت به ( تقریباً )‌ یکدست بودن همه ساختارهای حقوقی نظارتی و اجرائی نسبت به انجام  و اعمال آن اهتمام شد . ولی نکته این است که بنظر می رسد طرح اولیه دولت در این زمینه و انجام آن در ظرف حداکثر دو و یا سه سال با واقعیتهای اقتصادی ، معیشتی و اجتماعی و حتی سیاسی جامعه فعلی بویژه پس از انتخابات دهم همخوانی و سازگاری نداشته و نیازمند بازبینی جامع و کلی باشد .

هر چند نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی تغییراتی را در این لایحه اعمال نموده و آن را به اصطلاح تعدیل نموده اند ولی با اینحال هنوز نیز نقاط ضعفی در این لایحه مشاهده می شود که در مطلب بعدی به برخی از این نقاط ضعف اشاره خواهم کرد .  

ادامه دارد

لینک
چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۸ - kazem soltan ahmadi

   ایران سر زمین پایدار و تاریخی 2 و پایانی   

:: ائیرینه

این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه میباشد. ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است. یعنی منسوب به آریا. استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نامش در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد. در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریاییها مینامیدند. خود واژه ائیریه (آریا) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست.
این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است. بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان، یونان و روم نیز پخش میباشند. در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است. اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران، هند و اروپا ماندگار شدند و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است. حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد.


:: ائیرینه وئیجه

جزو اول این واژه همان ائیرینه است (آریایی) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است. در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد میباشد. خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی میدهد. در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته میشود. ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمیباشد.
نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است. در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است.

واژه­ی «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های «ایریه» (airya)، «اریه» (ariya)، «آریه» (arya) به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت «اریه» (ariya) به معنی سرور و مهتر و «آریکه» (aryaka) به معنی مرد شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستایی «ائیرین» (airyana) و به‌زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya» است.
ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است.
در شاهنامه درباره­ی پسر سوم فریدون می‌خوانیم :
مر او را که بد هوش و فرهنگ و رای
مر او را چه خوانند؟ایران خدای
ایران در این‌جا به‌معنی جمع «ایر» یعنی آزادگان و «ایران خدای» به‌ معنی پادشاه آزادگان است.
ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود، خود را به این نام خوانده­‌اند.



داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:
«منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر یک پارسی، آریایی، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).»

اریه در نام «اریامنه» (ariyaramna) - اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است و «ایریه» در واژه‌ی اوستایی «ایرینه وئجه» (airyna.vaejangh) ایران‌ویج (ایران‌ویج در دید زرتشتیان هنوز هم به معنای بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان است) و «اَیریوخشوثه» (airyo.xshutha) - اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت. و «ایره‌یاوه» (airyava)، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.
در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان «ایرلند» را نام برد (ایرلند = سرزمین ایرها = سرزمین آریاییان) و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترایی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید.

اریه و ایریه رفته‌ رفته به شکل «ایر» درآمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی، خود را به این نام و میهن خود را «ایران» نامیدند. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی «اریان»، در ارمنی «اران» (eran) یا «ایرانشتر» و در فارسی «ایرانشهر» نامیده می‌شدند.
ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت: یکی آریاییان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.
شکلی دیگری از ایران «اریان» است. حمزه اصفهانی، دانشمند سده‌ی 4 میگوید: یک‌بار از مملکت «اریان» و هم «فرس» و به بیان دیگر «اریان» که ایشان پارسسیان‌اند. از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریایی­ها بکار برده است.

در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر (در معنی امروزی، شثرستان= شهرستان در فارسی) بکاربرده می‌شد و کیشور = کشور در فارسی به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی «اقلیم» خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی «ایرانشثر»، کشور ایرانیان، کشور آریاییان خواسته و دریافته می‌شد.
ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد «ایر» یا جایگاه آریاییان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام کی‌خسرو به افراسیاب‌ را ببینید :
به ایران زن‌ و مرد لرزان به ‌خاک
خروشان ز تو پیش یزدان پاک
که در این بیت : ایران به‌معنی کشور آریاییان است، یا :
دریغ‌ است، ایران که ویران شود
کنام پلنگان ‌و شیران شود
ابوسعید ابوالخیر در این چهارپاره (رباعی) ایران را به معنی جمع ایر آورده است :
سبزی بهشت و نوبهار از توبرند
آنی که به خلد یادگار از تو برند
در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند
ایران همه فال روزگار از تو برند

ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان (همان آذربایجان امروزی) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است. عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است. این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان میدانند. عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم (بین ازبکستان و ترکمنستان) را زادگاه ایران ویچ میدانند. در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند. به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی.
بخشی از این سرزمینهای آریایی ایران که توسط سلاطین قاجار طی قراردادهای تحمیلی گلستان و ترکمانچای واگذار شد و قسمتهایی دیگر که توسط امپراتوری عثمانی و یا دخالت انگلیس متجاوز اشغال و تجزیه شد به شرح زیر است: کردستان سوریه، کردستان عراق، ازبکستان، تاجیکستان، آذربایجان، ترکمنستان، داغستان، ارمنستان، بلوچستان، پاکستان، افغانستان، گرجستان.



:::.. باز آفرینی از:

سیمای ایران
تاریخ شاهنشاهی هخامنشی
زندگی و مهاجرت آریاییان
تاریخ پیامبران و شاهان
آریامهر
آریامن

لینک
چهارشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

   ایران سر زمین پایدار و تاریخی 1   

سرزمین ورجاوند ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب میشود که همیشه صحنه ساز دلاوری، مردانگی، روحیه ظلم ستیزی، موسیقی عرفانی و پرمعنا، ادبیات نیک و سترگ، منابع طبیعی و اهواریی ارزشمند، آب و هوایی چهارفصل و معتدل، تاریخ و فرهنگی بس بزرگ و کهن بوده است که بسیار اندک فساد اخلاقی و فحشا را در کل تاریخش شاهد بوده است. نام این سرزمین نیز مانند دیگر نعمات بزرگ اش داری پشتوانه ای بس طولانی، زیبا و پر معنا میباشد.


:::.. از پارس تا ایران

پارس دارای دو معنی و مفهوم گوناگون است فارس یا پارس در معنی نام قوم و ایالتی در جنوب مرکزی ایران و کرانه ی خلیج فارس بوده است. اما معنی پارس در کاربرد گسترده تر نام اقوام و ملتهای دشت، بلندیهای ایران و شامل مرزهای امپراتوری پارس میشود و برابر با نام ایران است. در شاهنامه نام ایران بیشتر از 720 بار و 350 بار نیز نام ایرانی و ایرانیان بکار رفته اما در دنیای غرب و در رم و یونان قدیم بجای ایران نام پرسیس را بکار میبردند در حالی که پارس از نظر جغرافیایی تنها یک ایالت ایران بوده است و در جغرافیای دوره اسلامی نیز به منطقه جنوب ایران گفته می‌‌شده که البته بارها بزرگ‌تر از استان کنونی فارس بوده و سراسر کرانه ی خلیج فارس، هرمزگان یزد، بخشی ازاصفهان و بخشی از کرمان را نیزدر بر می‌‌گرفته است. در قدیم همه ی کرانه ی خلیج فارس و دریای عمان با نام دریای فارس یا دریای پارس شناخته می‌‌شده است.
بر اساس آنچه درتقسیمات کتابهای دوره امپراتوری اسلامی، معجم البلدان و کتاب ابن حوقل، مقدسی، استخری و جغرافی نویسان اسلامی قرون وسطی، آمده است، ایالت یا "اقلیم فارس جنوب" ایران و کرانه ی خلیج فارس که در غرب آن خوزیه (اهواز) و بصره (پسراه) و آپالو (ابله) و در شرق آن مکران، کرمانیا و درشمال شرقی آن خراسان وجود داشت. عربها این منطقه را اقلیم فارس و مردم این منطقه را فارسی می‌‌نامیدند. اما اروپاییان در تمام دوره‌های تاریخی همه اقلیم‌های ایرانی را پارس و پرسیا می‌‌گفتند. پارسها قومی از نژاد آریایی هستند که با اسبها و دامهای خود بین دشت و کوهستان گرم سیری و سرد سیری (ییلاق و قشلاق) می‌‌کردند. امپراتوری هخامنشی بر یکجانشینی این قوم تأثیر زیادی گذاشت پارتها و پارسها شیوه زنگی یکسانی داشتند و بهترین اسب سواران بودند. به همین دلیل عربها پس از فتح ایران به بهترین اسب سواران و چابک سوران فارس می‌‌گفتند آنها واژه فارس را جایگزین کلمه عربی جواد، خیل و خیول عربی گذاردند و امروزه فارس را مترادف با شوالیه و جنگجو نیز بکار می‌‌برند.
اروپاییان نیز کلمه پارتیزان را از همین ریشه پارتی و پارسی گرفته اند. یکی از معانی پارس اسب می‌‌باشد ایرانیان باستان لقب افراد را بر پیشه ی اسب خود شناسایی می‌‌کرده‌اند مانند سفید اسب، سیه اسب، پیر اسب، زراسب و.... در دربار هخامنشی اسبهای تربیت یافته‌ای بوده است که در سفر نامه فیثاغورس نادرترین گونه اسب جهان نامیده شده‌اند که به آنها پارسی می‌‌گفته اند.
اروپایی ها که جنوب ایران را با نام پارس می‌‌شناختند همواره سرزمین ایران را با گونه‌های مختلف واژه‌هایی که از پرسیس یونانی مشتق شده می‌‌گفتند و این نام را البته بر همه ی سرزمین و فلات ایران نیزاطلاق می‌‌کردند.
در شاهنامه نیز که بیشتر از 720 بار نام ایران برده شده است پارس - زابلستان- خراسان- کرمان - مکران - مازندران - طبرستان - و... نام ایالتهای ایران هستند.


:::.. تاریخچه ی کنونی نام ایران



واژه ایران کنونی از واژههای کهن هزاران ساله برداشت شده است. ائیرینه، ائیرینه وئیجه:
به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که به‌زبان اوستایی «ائیرینه‌وئیجنگه» (airyana-vaējangh) خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهوراند و ایرج (eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود، مخفف همان واژه­ی اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری (ویج) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.
واژه­ی ایران که در پارسی ‌میانه به شکل «اران»(erān) بوده، و برگرفته از شکل‌های قدیمی «آریانا» یعنی سرزمین آریایی‌هاست.

لینک
چهارشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

       

خیلی بد است که ندانیم پرچم کشورمان چه جوری به وجود آمده است. مخصوصا حالا که پرچم جدید عراق هم رونمایی شده است ما باید اطلاعاتمان را در این زمینه کامل کنیم که کلاهمان یک روز سر از پس معرکه در نیاورد. این تاریخچه به اولین پرچمهای ایران تا امروز می پردازد!

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Groupبر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند . از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است.  حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!

 

تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!

سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Groupدر زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید.

 

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

شاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!

 

نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت الله الملک به چشم می خورد. این پرچم مادر پرچمهای جدید ایران شد!

 

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

آقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.

 

اما امیر کبیر. وقتی صحبت از امیر کبیر می شود باید بسیار با احترام صحبت کرد. این ایران امروز ساخته دست همان مرد است. هر چی خوبی توی ایران می بینیم یک نقشی در آن به عهده امیر کبیر بوده است.

امیرکبیر دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین خاطر  پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را قبول کرد ، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه. اگر این اتفاق نمی افتاد پرچم الان ما غیر استاندارد حساب می شد) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. در آخر درباره رنگهای بیشتر صحبت می کنیم.

 

بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای مخالفت با روحانیون که اسفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند. مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرئت نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. حضرت علی هم که قربانش بروم یک شمشیر داشت به اسم ذوالفقار پس به دست شیر یک شمشیر هم داده شد. در همان زمانها هم بود که توسط پهلوی ها تاج به پرچم اضافه و برداشته می شد.

 

این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group
 

 

 

رنگ پرچم

درباره رنگ پرچم هم که می شود هر برداشتی کرد ولی کلا این ترتیب زیر از همه معتبرتر است:

  • سبز - نشانه خرمی و دوستی

  • سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان)

  • سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

البته می توانید برای این که بفهمید این سه رنگ در پرچم ایران چقدر قدمت دارند به عکس روی این دیوار که از هخامنشی مانده است و به عنوان پرچم اهورا ( فروهر) الان در موزه لوور نگهداری می شود توجه کنید.

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group
 

 

این سه رنگ امروز جزئی از هویت امروز ماست. در حقیقت پرچم ایران اگر هر احساسی به ایران داشته باشیم باز هم با وجود ما آمیخته شده است و همه ما را با این پرچم می شناسند. یک روز پرچم  شیر و خورشید و امروز این پرچم در وجود ماست.

برگرفته از سایت های خبری و تحلیلی

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

 

لینک
جمعه ٢٢ آذر ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

   نغمه خوش خروج از انزوای سیاسی آقای میر حسین موسوی ( بخش اول )   

با سلام

در ابتدا از همه علاقه مندان و مراجعان به این وبلاگ بدلیل تاخیری که در ارسال مطالب و بروز کردن وبلاگ ایجاد گردید صمیمانه عذر خواهی می کنم . انبوه امور اداری و اجزائی و مشغولیت دهنی بدلیل بروز برخی از حوادث  و مشکلات توان دست بردن به صفحه کلید رایانه را به من نمی داد .

در این مقاله قصد دارم با توجه به بحث داغ انتخابات آتی ریاست جمهوری در ایران مطالبی را عنوان نمایم .

در حالیکه در اردوگاه اصولگرایان هنوز شخص خاصی ( البته به غیر از جناب آقای پور محمدی ) آمادگی خود را برای شرکت در انتخابات آتی ریاست جمهوری که دردهه آخر خرداد ماه 1388 برگزار خواهد شد اعلام نکرد در ارودگاه مقابل یعنی اصلاح طلبان هر روز نغمه های خوشی و نا خوشی به گوش میرسد که مهمترین ان اعلام رسمی نامزدی آقای کروبی در انتخابات آتی و تصمیم راسخ وی به ادامه راه و عدم خروج و یا ائتلاف به نفع شخص و یا حزب خاصی حتی با آقای خاتمی می باشد . هر چند افراد دیگری از اصلاح طلبان نیز تمایل ضمنی خود را بر حضور در این صحنه اعلام نموده  ولی بنظر میرسد همه این افراد منتظر تصمیم رسمی و قطعی جناب آقای سید محمد خاتمی در خصوص شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات آتی مانده اند تا در صورت عدم حضور ایشان نامزدی خود را اعلام نمایند .

 در این مقوله خبر ( نه چندان موثق ) نامه آقای میر حسین موسوی نخست وزیر سابق ایران خطاب به آقای خاتمی مبنی بر تعیین تکلیف و اعلام و یا انصراف از نامزدی و شرکت در انتخابات آتی در صورت عدم حضور آقای خاتمی بسیار مهم می باشد هر چند شخصا معتقدم که آقای موسوی از انزوای سیاسی خود خارج نخواهند شد و همچنان حضور در صحنه های اجرائی و دانشگاهی را به حضور در صحنه های سیاسی ترجیح خواهند داد ولی با این حال حضور ایشان می تواند دو پیام را در بر داشته باشد : پیام اول اینکه این کار موجب شکست قطعی اصولگرایان در انتخابات آتی خواهد شد و با توجه به مشکلات اخیر ایران در حداقل این دوره 4 ساله حکومت اصولگرایان و عدم کار آرائی دولت در اداره امور و همچنین جو ناراضایتی عمومی از عملکرد دولت که حتی این نارضایتی به برخی از سران اصولگرا نیز رسیده و برخی از اصولگرایان نیز به تئوری عبور از جناب آفای احمدی نژاد در انتخابات آتی فکر می کنند ، حضور شخصی با کارنامه مثبت و آن هم در زمانی که جنگ عراق به ایران تحمیل شده بود مسلما کفه ترازو را به نفع ایشان سنگین خواهد کرد چراکه در این دوره از زمانی کشور به مدیری نیاز دارد که بتواند بر امور اقتصادی و سازمانها و موسسات اقتصادی و مالی نظارت کافی وکامل اعمال نماید و بعبارت دیگر دارای برنامه و تز اقتصادی باشدکه بنظر میرسد که این مهم تنها در دستان با کفایت آقای میر حسین موسوی بر می آید .

 موضوع دوم که با حضور احتمالی آقای موسوی در انتخابات اردوگاه اصولگرایان را برهم خواهد زد یافتن شخص مناسب برای رقابت تنگاتنگ و پا به پا آقای موسوی می باشد . شواهد نشان می دهد که آقای احمدی نژاد نمی تواند رقیب مناسبی برای آقای موسوی باشد چراکه ایشان تئوریهای اقتصادی خود را در این دوره چهار ساله پیاده نموده که متاسفانه جواب مثبتی از ان عاید مردم ایران نگردید و صرفا بر تورم روز افزون ایران افزوده و کار را بجائی رسانده که کسی یارای مقابله با این مشکل نمی باشد و اگر هم شخصی در مقابل این سیاستهای اشتباه مقاومت نماید به سرنوشت آقایان دانش جعفری و مظاهری و شیبانی و پور محمدی  دچار خواهد شد و می بایست از دولت خداحافظی کند . اما در این میان طرحهای آقای میر حسین موسوی بدیع و نو خواهد بود و با توجه به تجربه مثبت و عملکرد قابل قبول ایشان اقبال عمومی مردم به اقای موسوی دو از دهن نخواهد بود .  

لینک
یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

       

 

متن زیر گفت‌وگوی رییس موسسه گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدنها با سایت باران است:

باران: با توجه به این که نظریه گفت وگوی تمدنها اولین بار در سال 75 از سوی جنابعالی در یک نطق انتخاباتی بیان شد و بعدها این شایبه را ایجاد کرد که این نظریه بر پایه تبلیغات انتخاباتی  بیان شده و به نوعی اصول سیاست خارجی دولت شما در قالب آن بیان شده، بفرمایید ارایه این نظریه از جانب شما بر چه ضرورت هایی استوار بود؟

خاتمی: خوشحالم که از منشاء طرح گفت‌وگوی تمدنها و این‌ که در کجا و در چه شرایطی این نظریه مطرح شد صحبت کردید، زیرا یک سری بد اخلاقی هایی در زمینه نظریه گفت‌وگوی تمدنها صورت گرفته و حرف‌های بی اساس و بی ربطی در این زمینه مطرح شده که البته اهداف و انگیزه‌های خاص خودش را دارد.

ممکن است در مورد این نظریه در بین برخی افراد سوء تفاهم‌هایی وجود داشته باشد و تصور شود که این نظریه تنها یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی داشته، در حالی که واقعیت این نیست و این نظریه حاصل  یک نوع دید و دغدغه خاطر نسبت به سرنوشت عالم و آدم و بخصوص ایران اسلامی است.         

در اوایل دهه 90 نظریه جنگ تمدنها مطرح شد. این نظریه هنگامی مطرح شد که جنگ سرد پایان یافته بود و اتحادیه جماهیر شوروی فروپاشیده بود و کشورهای کمونیستی که با محوریت اتحادیه جماهیر شوروی قطب مقابل نظام سرمایه داری دنیا بودند فرو پاشیده و نظام سلطه و سرمایه داری در اوج قدرت بود و احساس غرور می‌کرد.

البته من به هیج وجه نمی‌خواهم بگویم که این نظریه را یک دانشمند به سفارش سیاستمداران مطرح کرد، بلکه نظریه ای مبتنی بر یک سری از داده‌ها و مبانی قابل بحث و گفت وگو به شمار می رود.

به اعتقاد من نظریه گفت وگوی تمدنها بیشتر از آنکه نظریه‌ای فلسفی باشد نظریه‌ای ژورنالیستی است و بیشتر جنبه ژورنالیستی و سطحی دارد و در واقع بازتاب بعضی واقعیت‌ها و ذهنیت‌های دنیای غرب در ذهن یک نویسنده است.

اگر کمی جلوتر برویم، می بینیم  در اواسط دهه 80 کتاب نیکسون، رئیس جمهور اسبق آمریکا منتشر شد، در آن دوران که هنوز اتحاد جماهیر شوروی دچار فروپاشی نشده بود، اما آثار ضعفش نمایان شده بود، وی از دشمن آینده غرب صحبت می‌کند و می‌گوید با شرایط و اوضاعی که می بینیم دشمن آینده ما اسلام است و غرب در مقابل اسلام به عنوان

 

دشمن آینده‌اش یک نوع موضع گیری می‌کند.منظورم از غرب سیاستمداران غربی وسیاست‌های غربی است.

اما اینکه چرا غرب و نظام سلطه احتیاج به دشمن دارد را باید در روان شناسی اقتدار طلبی و دیکتاتور مآبی جست. دیکتاتور مآبی گاهی در عرصه بین‌المللی است و گاهی در عرصه‌های داخلی است. معمولا تمامیت خواهان و کسانی ‌که می خواهند سلطه بی چون و چرا داشته باشند برای توجیه سلطه خود و رفع و دفع آنچه مخالف خود می دانند نیاز به دشمن دارند، پس اگر این دشمن وجود دارد آن را بزرگتر از آنچه هست نشان می‌دهند و اگر نیست دشمن سازی و دشمن تراشی می‌شود.

آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم خودش را مالک دنیا و محور و مدار دنیای غرب و نجات دهنده آن می‌دانست و با تصور این‌که برادر بزرگ همه است می خواست بر عالم و آدم تسلط داشته باشد.

آمریکا دردوران جنگ سرد نیاز به دشمن داشت و درآن  دوران این دشمن کمونیسم و دنیای سوسیالیست بود، جنگ‌های تبلیغاتی وسیعی  در این زمینه صورت گرفت و جهان هم تا مرز درگیری اتمی پیش رفت، اما اتفاق نیافتاد و با پیدایش ضعف و فتور دراتحادیه جماهیر شوروی آنها باز به دنبال دشمن می‌گشتند.

در مورد آمریکا نیز قرار شد این دشمن اسلام باشد، زیرا اسلام مایه هویت بخش بزرگی از دنیا بود و در استراتژیک ترین بخش دنیا قرار داشت و منافع غرب در دنیای اسلام مهم بود و تسلطش بر کشورهای اسلام برای آنها اهمیت داشت و احساس می‌شد که اسلام و هویت اسلامی مانعی در برابر آنها است.

علاوه بر جنبش‌های اسلامی که در یک صد سال اخیر وجود داشته حادثه بزرگ انقلاب اسلامی  و تبدیل آن به نظامی که محوری ترین شعارهایش استقلال و آزادی و پیشرفت و ضدیت با استکبار بود و می‌توانست به الگویی درجهان تبدلی شود مزید بر علت شد تا آنها اسلام را دشمن خود معرفی کنند.

 

 جنگ تمدنها در واقع انتقال از جنگ سرد ایدئولوژیک میا ن شرق وغرب بود به عرصه فرهنگ وتمدن، که یک مقدار ریشه دار تر هم می شد، زیرا فرهنگ ها وتمدن ها ازایدئولوژی ها پایدارترهستند واین جنگ جنگ جدیتری می شد.

این نظریه که منتشر شد  برای من که علاقمند به مسایل اجتماعی، سیاسی وبین المللی بودم، جلب توجه کرد و فکر کردم با هر انگیزه ای که نویسنده آن داشته اوضاع و احوال اوضاع و احوال خطرناکی است وامری در آستانه توجیه است که به نفع کشورهای اسلامی نیست و در همان زمان درذهنم بود که چه مطلبی درمقابل نظریه برخورد تمدنها مطرح شود وبحث هایی که درمورد گفت گوی تمدنهامطرح کردم مربوط به قبل از انتخابات خرداد76 بود وبرای اولین بار در سال 75 ازگفت وگوی تمدنها سخن گفتم.وبعد از آن هم مسأله انتخابات پیش آمد و قرار شد در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی وبین المللی و. ..برنامه هاو شعاهایی مطرح شود وگفت وگوی تمدنها نیز به عنوان یک اصل که می تواند در روابط بین الملل مؤثر باشد.

باران: آیا می توان از گفت وگوی تمدنها در جهت مذاکرات سیاسی وبرقراری ارتباط سیاسی میان کشورهای مختلف بهره جست؟

خاتمی: یک اشتباهی هم شده وبر مبنای آن تصور می کنند گفت وگوی تمدنها همان مذاکرات سیاسی است که با دنیا انجام می شود ومثلا تحت عنوان گفت و گوی تمدنها ایران وآمریکا باهم مذاکره کرده ورابطه برقرار می کنند، ابدا گفت وگوی تمدنها با مذاکره برابرنیست، مامباحثه داریم که درآن دو طرف به یک سلسله اموری اعتقاد دارند و برای اثبات آن باهم وارد بحث می شوند، اما مذاکره که بیشتر سیاسی است بر پایه منافعی شکل می گیرد،گفت و گو هیچ کدام از اینها نیست، یک روند است و تلاش وهمکاری میان دواندیشه وفکر برای رسیدن به حقیقت و نزدیکی به آن. در مورد مذاکره ما مذاکره را اداره می کنیم، اما درگفت وگواین گفت وگوست که ما را به جلومی برد ولازمه اش این است که نقطه مشترکی را پیدا کنیم و براساس آن جلوبرویم.

   شاید اگر بخواهیم ریشه قرآنی گفت وگو را پیداکنیم آن آیه ای است که خداوند به اهل کتاب فرمودند:

"تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَینَنَا وَبَینَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیئًا وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ"

"بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد"

خداپرستی، وحدت، آزاد ی وآزادگی مبنای مشترک همه ماست و نقطه خوبی است برای آغازحرکت، گفت وگوکردن و به حل بساری ازمشکلات پرداختن.

الان ما در شرق وغرب، جهان اسلام ومسیحیت یک نقطه مشترک داریم که بر مبنای آن می توانیم حرکت کنیم و آن نامنی است، همه ما احساس ناامنی می کنیم، چه در نیویورک، چه در واشنگتن، چه در تهران،چه در مسقط  یا  خارطوم و فلسطین و... بشریت همچنین ازآینده نگران است، بخصوص با وجود سلاح های کشتار جمعی وفزونخواهی هایی که در دنیا وجود دارد. آیابهترنیست بگویی همه ما ازناامنی رنج میبریم وخواهان صلح وامنیت هستیم. مایه های این نگرانی از نا امنی و دعوت به همزیستی و صلح در همه فرهنگ ها وتمدنها وجود دارد و نقطه مهمی برای تبادل نظر  وگفت وگو و حرکت از محیط ناامن به سوی نقطه صلح وهمزیسیتی است تا همه از شرایط  خوبی بهره مند شوند.

باران : در زمان طرح نظریه گفت وگوی تمدنها جهان چقدر برای پذیرش آن ظرفیت داشت ودر حال حاضر در چه وضعی قرار دارد؟

خاتمی : حرف های خوب زیاد زده شده و انسان های بسیار بزرگ حرف های خوبی زده اند، اما این که حرفی از جانب شخصی که ممکن است خیلی ها در جهان بهتر از او باشند، زده می شود و این طورمورد استقبال قرار می گیرد، نشان می دهد، که جهان آماده شنیدن این حرف بوده است. مهم این است که حرف در چه زمانی زده شود، خیلی از حرف ها اصلا شنیده نمی شوند، بسیاری از بزرگان حرف های بسیار بزرگ وعظیمی زده اند که چه در زمان خود و چه بعد از آن اصلا شنیده نشده است، اینکه گفت وگوی تمدنها این طور مورد استقبال قرار گرفت، درحالی که واقعاً هم جنبه سیاسی نداشت و به اتفاق آرا در سازمان ملل تصویب شد، به خاطر آمادگی افکار عمومی برای پذیرش این طرح بود و درهمین راستا دربساری از دانشگاه های جهان کرسی گفت وگوی تمدنها تأسیس شد و هزاران مقاله و کتاب و تحلیل در این زمینه نوشته وهمایش برگزارشد وبسیاری ازدولت هامسأله گفت وگو را به عنوان برنامه خود معرفی کردند و همه کسانی که دراین دنیا سرشان به تنشان می آرزد مرکزی برای صلح و گفت و گو تأسیس کرده اند و یا آن را مورد تأیید قرارداده اند و این نشان می دهد که بشر به این مسأله نیازدارد.

من هم به عنوان طراح این نظریه وقتی به نقاط مختلف جهان سفر می کنم، از سوی افکار عمومی و دانشگاهیان مورد استقبال قرار می گیرم و خدا را شکر می کنم که نظریه گفت گوی تمدنها از ایران که کانون یک انقلاب بزرگ و مردمی بر پایه اسلام است و متعلق به مردمی که بر مبنای اسلام صلح و مردم سالاری را می خواست، مطرح شد و پشتوانه این حرف شخصیت من نبود، بلکه عظمت ایران و تاریخ ایران بود.

باران:مهمترین موانع  مخالفان نظریه گفت گوی تمدنها  چه افراد و طیف هایی را شامل می شوند؟

خاتمی : جنگ طلبان چه در این سوی دنیا وچه آن سوی دنیا با نظریه گفت و گوی تمدنها مخالف هستند، تندروهای دنیای اسلام که نمونه آن را در ایران داریم، معتقدند که گفت وگوی تمدنها ممکن نیست و باید جنگ کنیم و می گویند آنها کفارهستند و باید با آنها بجنگینم. از آن سوی دنیا نیز جنگ طلبان می گویند اینها تروریست هستند وباید با آنهاجنگید.جنگ طلبان یک منطق دارند؛ چه خود را پشت عناوین مقدس و دینی پنهان کنند و چه چهره حقوق بشری وانسانی به خود بگیرند. اما من معتقدم وجدان بشری نظریه گفت وگو ی تمدنها را قبول دارد و درلایه های زیرین وجدان جامعه بشری مسأله گفتگوی تمدنها تلاشهای خود را برای دستیابی به صلح پیگیری می کند.

باران: گفته می شود نظریه گفت وگوی تمدنها در دوران دولت اصلاحات سیاست خارجی ایران را در موضع انفعال قرارداد. چقدر تاثیرمقوله گفت وگو ی تمدنها را بر دستگاه دیپلماسی دوران اصلاحات، آن هم به این شکل را قبول دارید؟

خاتمی :خوب بالاخره حرف زدن هزینه ای ندارد. خیلی حرف ها زده می شود، دروغ هایی گفته می شود وادعاها مطرح می شود که در مورد آن وجدان جامعه وتاریخ قضاوت می کند که کدام سیاست در موضع عزت ملت ایران بوده  است و کدام سیاست ها منافعی را برای مردم در بر نداشت. البته نمی خواهم به انگیزه ها  رجوع کنم تصورم این است که همه حتی آنهایی که حرف های بی اساس می زنند، قصد خیر دارند، اما نمی دانند که حرف های آنها چه هزینه ای دارد.

دو سال قبل حرف هایی زده شد که درهمان زمان سردمداران اسرایل گفتند این بزرگترین هدیه ای بود که به اسراییل داده شد، گرچه ظاهر قضیه حرف های تند وتیز و ضد اسراییلی و ضد غربی بود  وبا قصد خیرهم بیان شد، اما بهترین هدیه برای تثبیت اسراییل به شمار می رود.

ما معتقد بودیم  و سعی کردیم  ایران به عنوان کشوری که کانون انقلاب بوده، کانون استقلال خواهی، آزادی طلبی و پیشرفتخواهی باشد و در مقابل مطامع بیگانگان هم بایستد، وشیوه ها یی که مناسب وضعیتش هست را انتخاب کند، اگرسیاست تنش زدایی را در عرصه سیاست خارجی انتخاب کردیم به معنی سازش نبود و در راستای دفع مخاطرات وهزینه ها ازکشور بود، بدون اینکه هزینه ای را پرداخت کنیم یا از اصول و منافع تنزّل کنیم.

 دراینجا لازم می دانم خاطره ای را نقل کنم دو سال قبل که به آمریکا سفر کردم یک سخنرانی دردانشگاه هاروارد داشتم که دوستان بسیار نگران بودند، چون در آنجا یهودیان زیادی حضوردارند وثبت نام برای شرکت درمراسم سخنرانی ازطریق اینترنت و آزاد انجام شده بود وهیچ گزینشی انجام نشد و حتی تعدادی ازآنها با کلاهای مخصوص یهودیان درجمع حاضر شدند ودرمقطعی که مصادف ب اطرح مسأله هولوکاست از جانبایران بود سوال های تندی را نیز مطرح کردند، اما بعد از این جلسه یکی ازنویسنده های معروف بوستون گلاب که یکی از روزنامه های معروف بوستون است و خیلی مخالف سفرمن به آمریکا بود، نوشت که خیلی برای ما شگفت انگیز و درد آوربود که خاتمی به اینجا آمدبه شدت از آمریکا انتقاد کرد، برایش کف زدند،به شدت به اسراییل وصهیونیست حمله کرد، مورد تشویق قرار گرفت و از حزب الله به شدت دفاع کرد بازهم مورد تشویق قرارگرفت ومافقط دعامی کنیم آدم های مثل اوکه بسیارخطرناک هستند، برسر قدرت نیایند.

آیا این انفعال است؟ آیا این که نماینده ملت ایران برود و حرف هایی را بزند و محکم هم حرف بزند و کمترین هزینه را ازجیب ملت نپردازد، انفعال است؟ آیاموضعگیری های تند وتیز وحساب نشده ای که هزینه فراوان برای ایران داشته باشدوبه هیچ یک از اهدافش نرسد وصرفا ملت با پرداخت هزینه هایی در وضعیتی قرار بگیرد که زندگی برایش سخت تر شود و به تولید، اشتغال و بازارش لطمه بخورد و امید به زندگی کم شود دیپلماسی فعال است؟

اصول و معیارها مشخص است، ما سربلندی، استتقلال وعظمت وپیشرفت این نظام وانقلاب را می خواهیم از آن دفاع کرده ومی کینم ویک کلمه ازآن کوتاه نیامده ونمی آییم و سعی کردیم که کسب منافع با کمترین هزینه باشد،که البته گاهی هزینه هایی راهم داشته ومن فکرمی کنم که این حرف هایی که در مورد سیاست های دولت اصلاحات زده می شود،چندان مهم نیست مهم قضاوت تاریخ است.و مابرای عزت وعظمت ایران تلاش کرده ومی کنیم.

 

باران :با توجه به برخوردهای بعضا سیاسی وکم لطفی هایی که ظرف چند سال اخیر بانظریه گفت وگوی تمدنها صورت گرفت، برای استفاده ازظرفیت های واقعی این نظریه در داخل به عنوان مبدع این نظریه جهانی چه پیشنهادی دارید؟

 خاتمی: درآخرین دیداری که همان سه سال پیش با آقای رئیس جمهوری داشتم، ایشان به من گفتند که اولویت ها ازنظرشماچیست و در آنجا بعضی مسایل رامطرح کردم که ایشان هم به دقت توجه کردند، من اصلا اسمی از گفت وگوی تمدنها نبردم، ایشان انتظار داشتندکه من بگویم مسأله گفت وگوی تمدنها مهم است، اما من بیشتربه مسایل علمی و پیشرفت کشور اشاره کردم وهمانجا گفتم نتوانستم یارانه ها رابهینه کنم و عنوان می کنم که موافق تحول اقتصادی و بهینه کردن یارانه ها هستم، منتها اگر حرفی هست درشیوه است تا مردم هزینه های سنگین نپردازند.

رئیس جمهوری بعد ازآنکه حرفهای من تمام شد گفت پس گفت وگوی تمدنهاچه می شود ومن گفتم احساس کردم که گفت وگوی تمدنها مربوط به دوره من بود ومرکز رابه بعضی ارگانها واگذارکردم و قصد دارم که یک مرکز خصوصی تاسیس کنم. ایشان گفتند مسأله گفت و گوی تمدن ها مهم است و باید پیگیری شود. پس نمی توانم بگویم همه با آن مخالفند و اگر هم کم عنایتی هست بیشتر در لایه های پایین تر است. من درایران وخارج کشورنظریه گفت وگوی تمدنها را پیشبردم وپیگیری می کنم و هنوزهم معتقدم دردانشگاه های ما توجه به مسأله گفت وگوی تمدنهاجدی است وده ها مقاله وپایان نامه در این زمینه نوشته اند.

باران : چرا اصولا خاتمی را یک فرد صلح طلب که صلح را در خارج از مرزهای ایران جستجو می‌کند می‌شناسند و حتی در مقوله ای مانند گفت‌وگوی تمدنها اهتمام رئیس جمهوری سابق کشورمان بر بسط این مقوله در خارج از کشور استوار است؟

خاتمی :صلح بیشتر جنبه بین المللی و خارجی دارد، بنابراین وقتی از صلح صحبت می‌کنیم صلح در عرصه بین المللی، دو کشور یا کشورهای مختلف مد نظر ماست و در عرصه داخلی معولا مسأله تفاهم، رواداری و تحمل یکدیگر مورد نظر است جنگ به آن معنا در داخل وجو ندارد ممکن است تنازع باشد.

من همیشه عنوان کردم، افتخار انقلاب اسلامی بر قراری نظامی به نام جمهوری اسلامی بود و جمهوری اسلامی یعنی این‌که جمهور مردم با تفاهم، همدلی و مشارکت در کنار هم سرنوشت کشور را به دست بگیرند و حکومت را رقم بزنند و خواست‌ها و مسائل خود را تعیین کنند و به سوی آن حرکت نمایند و به همین دلیل مردم سالاری مهمترین امری است که می تواند پایه های صلح مبتنی بر عدالت را تأمین کند.

اتفاقا در این زمینه دولت‌ها نقش موثری دارند زیرا بی تحملّی بیشتر در آنجایی است که قدرت وجود داشته در طول تاریخ قدرت‌ها بی مهار بودند و باید مردم از آنها اطاعت می‌کردند، تغییر این روحیه مستلزم این است که دولت‌ها قدرت تحمل خود را بالا ببرند و من خدا را شکر می‌کنم که خود من سعی کردم و پایبند به آن بودم که دولت مدافع انتقاد باشد و با هیچ فردی که انتقاد داشت با بهانه های مختلف برخورد نکردیم و امیدوار بودم که این مسأله تداوم پیدا کند تا ذهن و جان جامعه ما آماده یک زندگی تفاهم آمیز شود.     

در عرصه بین المللی نیز زمینه صلح و گفت‌وگو در افکار عمومی و در بین مردم آماده است، اما سیاست‌ها در دست کسانی است که جنگ طلب و جنگ افروز هستند و یکی از کارهای مهمی که باید انجام داد این است که آن چیزهایی که در افکار عمومی موثر هستند و مهمترینش ابزار فرهنگ و تبلیغات است را در خدمت صلح قرار داد تا بتوانیم در افکار عمومی جنگ طلبان و جنگ‌افروزان را منزوی کنیم وخطر افراط گرایی و خشونت را دائماً بازگو کنیم. اما امروز وسایل ارتباط جمعی در عرصه بین المللی و داخلی کشورها عمدتاً در دست قدرت‌ها قرار دارند و در کشورهایی که کمتر دموکراسی در آنها پیاده شده ابزارهای رسانه ای عمدتاً در دست دولت است و اگر هم بخش خصوصی ابزارهایی را در اختیار دارد اینقدر ناچیز است که اصلا صدای آن شنیده نمی‌شود، در عرصه بین المللی هم قدرت ‌ها، جناح ها و جریان‌های خاص ابزارهای رسانه‌ای را در اختیار دارند. بنابراین در این فضا به هر میزان که بتوان از نظر تأثیرگزاری بر افکار عمومی گسترده تر عمل کرد، موفق تر‌ خواهد بود.

البته NGO ها در این زمینه نقش مهمی می توانند داشته باشند، اما اگر مطالب آنها در سطح ملی  و بین المللی پیاده نشود مشکل ایجاد می‌کند به همین دلیل معتقد بودم مرکز گفت‌وگوی تمدنها باید یک نوع ارتباط با مجامع اثرگذار رسمی دنیا داشته باشد و مطمئن‌ترین مکان هم سازمان‌هایی هستند که تأثیر در کار و بار جهان دارند، نظیر سازمان ملل، یونسکو، سازمان کنفرانس اسلامی و بسیاری از مجامع و اتحادیه های جهانی (نه کشورها) البته در این زمینه تلاش می‌کنیم دستاوردهایی را که در زمینه گفت‌ و گوی تمدنها به دست آوردیم را به سازمان‌ها و مجامع بین‌المللی ببریم تا ضمانت اجرا پیدا کند.

من فکر می‌کنم تلفیقی از کار NGO ها  و بعضی مجامعی که تاثیر عملی دارند در سطح ملی و بین المللی می تواند بسیار در جا افتادن مسأله گفت وگوی تمدنها مؤثر باشد.

ایده صلح و ایده نفی خشونت اگر بتواند در محورهای آموزشی قرار بگیرد می‌توانید ببینید که چه قدر می‌تواند اثر داشته باشد آموزش هم در تمامم دنیلا در دست دولت‌هاست و دولت‌ها در آن نفوذ دارند، بنابراین برای موفق شدن این ایده نمی‌توانیم منفک از دولت‌ها عمل کنیم.اما باید با نهادها و سازمان‌های بین المللی همکاری کرد تا بتوان منشاء اثر بود.

باران: پیشنهادتان به رئیس جمهوری آینده ایران برای چونگی پی‌گیری مقوله گفت‌وگوی تمدنها چیست؟

خاتمی : اگر در انتخابات آینده کسی برگزیده شود که تفاهم بیشتری با این موضوع داشته باشد، طبعا امکانات بیشتری را برای بسط نظریه گفت‌وگوی تمدنها به کار می گیرد، و بخصوص در کشورهایی مثل ما کشورهای ما که همه چیز دولتی است و اگر دولت تفاهم در این زمینه داشته باشد، برای گفت‌وگوی تمدنها می‌توان خیلی آسان تر و ارزان‌تر کار کرد و اگر این تفاهم نباشد مشکلاتی ایجاد می‌شود، کما این‌که امروز امکانات من در زمینه گفت‌وگوی تمدنها در حد صفر است و از امکاناتی که در دروران ریاست جمهوری داشتم به اندازه یک ذره و یک قران استفاده نکردم . کما اینکه خیلی از سازمان‌ها  و موسسه‌ها از امکانات دولتی برای کارهای پژوهشی، علمی وحتی خیریه خود استفاده می‌کنند و در این زمینه کتابخانه‌ای را که با اشک چشم و خون دل تهیه کردیم و فاخرترین کتابخانه  در زمینه مسایل مربوط به گفت‌وگوی تمدنها به شمار می‌آید و 30 هزار جلد کتاب داشت را کاری نکردم که در دوران ریاست جمهوری به موسسه گفت‌وگو ی تمدنهای خودم  منتقل کنم. بنابر این اگر دولتی بود که به نطریه گفت‌وگوی تمدنها اعتقاد داشت خیلی ساده می‌توانستیم از این امکانات مشروع استفاده کنیم.

در انتخاب آتی ریاست جمهوری ایران اگر کسانی که می‌آیند واقعا به حق حاکمیت مردم معتقد باشند، دموکراسی گسترش پیدا می‌کند، اگر به آزادی بیان پایبند باشند، وضع مطبوعات بهتر می‌شود، اگر به بخش خصوصی و تولید و سرمایه گذاری معتقد باشند این بخش رشد می کند و اگر به جامعه مدنی اعتقاد داشته باشند تشکل‌های صنفی، فرهنگی و اقتصاد ی در این مملکت رشد می‌کنند و اگرهم به تنش زدایی تاکید داشته باشند فعالیت‌هایی که در عرصه بین المللی است از جمله مقوله گفت‌وگوی تمدنها رشد می‌کند، قطعا نظر و جهت گیری دولت‌ها در پیشرفت مقوله گفت‌وگوی تمدنها موثر است و اگر نباشد تنگنا خواهیم داشت و اگر باشد با تسهیلات بیشتری کار انجام مِی شود.

اما همه این امور بستگی  به این دارد  که چه میزان فضا برای حضور مردم در عرصه باز شود، زیرا اگر مردم کم به عرصه بیایند با وجود آنکه انتخابات باهر میزان مشارکت مشروع است، اما کسی که با این آراء کم می‌آید به هیچ وجه نماینده اکثریت نخواهد بود، همچنین امیدوارم کسانی که در انتخابات حاضر می‌شوند چه انتخاب کنندگان و چه انتخاب شوندگان بدانند که در چه موقعیت حساسی قرار داریم واولویت‌ ‌ها چیست و مردم  هم بیایند و به‌آن چیزی که به مصلحت کشور است رای دهند.تا رئیس جمهوری آینده با دست باز برای آینده کشور تصمیم گیری کند.

باران: با توجه به روحیه جنگ طلبانه بوش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را از چه جهت به سود پیشرفت مقوله گفت‌وگوی تمدنها می‌دانید؟

خاتمی :در آمریکا یک سلسله اصول کلی وجود دارد که فکر نمی‌کنم با جابجایی مسؤولان و حتی احزاب عوض شود، ولی با توجه به این‌که یک طرف قضیه بیشتر شعار حقوق بشر و مسایل انسانی را می‌دهد و بخصوص این‌که کاندیدای جوانی را آورده‌اند که برای بهبود جایگاه و آبروی آمریکا در جهان تلاش می‌کند تصور می‌کنم آمدن او علاوه بر این‌که به جهان اجازه می‌دهد از دست آمریکا نفس بکشد برای آبرو اعتبار عهم خوب است زیرا این کشور طی سال‌های اخیر خیلی اعتبار خود را از دست داده است، اما در نهایت نتیجه انتخبات آمریکا چه بشودو چه کسی درانتخابات این کشور موفق شود قابل پیش بینی نیست.

ماهم نباید خیلی به این امید باشیم که در کجای دنیا چه اتفاقی می‌افتد، گرچه باید هوشیار باشیم، اما مهم این است که ما سرنوشت خود را در داخل کشور رقم می‌زنیم، اگر حرمت این مردم را در عرصه بین المللی حفظ کنیم و در داخل برای آنها انگیزه کار و اشتغال ایجاد کنیم ایران قدرمند خواهیم داشت و خیلی برای ما سیاست‌های حاکم بر دنیا مهم نخواهد بود.

اما اگرازمردم جدا شویم و خواست‌های آنها را نظر نگیریم و این احساس در مردم ایجاد شود که وضعشان بدتر شده وآینده خوبی در انتظارشان نیست آن وقت بیشتر آسیب پذیر خواهیم بود، بر این اساس باید بیشتر به داخل کشور و مسایلی که در داخل داریم توجه کنیم، البته باید  از موقعیت‌های بین‌المللی حداکثر استفاده را نیز کرد.

لینک
دوشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

       

 Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group


امشب این دل یاد مولا میکند

لیله القدراست احیا میکند

بشنوید ای گوش دلها بی صدا

نغمه فزت و رب الکعبه را

کاش امشب را نمی بودی سحر

کاش سر برون نمی آوردی قمر 

ای نماز صبح دل بیدار توست

یا علی این آخرین دیدار توست

باید امشب تا به پای جان گریست

بیشتر بر غربت یتیمان و قرآن گریست

  Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group  Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

نام : علی (ع)     

القاب معروف : امیرالمؤمنین ، حیدر

کنیه : ابوالحسن ، ابوتراب

نام پدر و مادر : ابوطالب ، فاطمه بنت اسد

وقت و محل تولد : ۱۳ رجب ۱۰ سال قبل از بعثت داخل کعبه معظّمه متولد شدند

دوران امامت : ۳۰ سال که ۴ سال و ۹ ماه آن را عهده دار حکومت بودند

وقت و محل شهادت : صبح ۱۹ رمضان سال ۴۰ هجری در محراب عبادت توسط 

ابن ملجم مرادی ضربت خورده و در شب ۲۱ رمضان در سن ۶۳ سالگی در کوفه

به شهادت رسیدند

مرقد شریف : در نجف اشرف

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که هم سفره تو لحظه افطار شوم


لینک
جمعه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

   تبریک فرا رسیدین ماه مبارک رمضان به همه مسلمانان جهان ایران   

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

http://privatewww.essex.ac.uk/~islamic/Images/ramadan.gif

ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا ونیایش ، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد. ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حیرت ارغوانی سالکان کوی دوست.

 

فضیلت ماه رمضان

رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه بقره آیه 185

درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود.   پیامبر اکرم (ص)

بدبخت واقعی کسی است که  این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود ..     پیامبر اکرم (ص)

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند ..       پیامبر اکرم (ص)

خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند .  امام حسن (ع )

  روزه

ای مومنان ! روزه بر شما مقرر شده است ؛ همچنان که بر پیشینیان شما مقرر شده بود ، شاید که پرهیزگار شوید .  تحف العقول ص 236

روزه سپری است در برابر آتش       پیامبر اکرم (ص)

برای هر چیزی زکاتی است وزکات بدن ها روزه داری است ..      پیامبر اکرم (ص)

روزه بگیرید تا تندرست باشید .      پیامبر اکرم (ص)

روزه دل ، اندیشیدن به گناهان ، برتر است از روزه شکم ؛ یعنی غذا خوردن    امام علی (ع)

 تلاوت قرآن

کسانی که کتاب [ آسمانی ] را به آنها دادیم ،[و] آن را چنان که شایسته آن است می خوانند ، ایشان اند که به آن ایمان دارند . سوره مبارکه بقره ، آیه 121

در ماه رمضان قرآن بسیار تلاوت کنید ..      پیامبر اکرم (ص)

هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید ، قرآن بخواند ..     پیامبر اکرم (ص)

از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده می کند و از فحشا وزشت کاری وستم بازمی دارد .   پیامبر اکرم (ص)

 دعا واستغفار

دعای روزه دار ردّ نمی شود .     پیامبر اکرم (ص)

خداوند در هر شب ماه رمضان می گوید :« به عزت وجلالم سوگند ، به فرشتگان فرمان داده ام درهای آسمان را بر روی بندگان دعا کننده من بگشاید ».     پیامبر اکرم (ص)

ماه رمضان ماه استغفار ، ماه روزه وماه دعا است .  پیامبر اکرم (ص)

ماه خدا به سوی شما روی آورده است ...  جان شما در گرو اعمال شما است ؛ پس آن را با استغفار آزاد کنید . پیامبر اکرم (ص)

دعای شما در این ماه به اجابت می رسد .  پیامبر اکرم (ص)

بر شما باد در ماه رمضان به بسیاری استغفار ودعا  .  امام علی (ع)

در ماه رمضان جز به دعا وتسبیح واستغفار وتکبیر لب نمی گشود .  امام سجاد (ع)

اگر من جای او بودم ، که در همسایه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم، بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ، همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبائی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ، که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و دیوانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ، نه طاعت میپذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمایان ، تسبیح صد دانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم.

که می دیدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه این علم عالم سوز دم کش، بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دریای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم ، به عرش کبریائی ، با همه صبر خدائی ، تا که میدیدم عزیز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گردیده خواهی می فروشد.

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم.

همین بهتر که او خود جای خود بنشیند و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد.

وگرنه من به جای او چه بودم.

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!



لینک
دوشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi

   پیشینه تاریخی روابط ایران و تانزانیا بعبارت دیگر ایران و زنگبار 1   

گفته می شود که روابط تاریخی ایران و با آفریقا و در قاره آفریقا در حدود 1000 سال قبل یعنی مصادف با دوران حکومت هخامنشیان در ایران آغاز شده و در واقع فتح مصر و غلبه بر امپراطوری مصر نقطه عطف روابط ایران با قاره وسیع و پهناور و سیاه آفریقا بوده است . با حکومت قریب به 200 ساله ایرانیان بر مصر لیبی تونس و حبشه ( اتیوپی کنونی ) گامهای نخست روابط فرهنگی و بین تمدنی ایرانیان با ملل و مردم آفریقا آغاز گردید که اکتشافات باستانی بویزه سفال های ساسانی در کشورهای مذکور این ادعا را ثبیت می کند . اما این روابط بطور دقیق در حوالی 960 سال قبل با جزیره زنگبار آغاز شد . گفته می شود در اواخر قرن چهارم هجری قمری مصادف با قرن 10 میلادی و در پی تحولاتی و نا آرامی هایی که در ایالت های فارس و سیستان ایران باستان بوقوع یوسته و در واقع دولت محلی با دولت مرکزی به تقابل و جنگ داخلی پرداخت عده ای از اهالی شیراز به سرپرستی علی بن حسن شیرازی با فرزندان و گروهی از خویشاوندان خود با هفت کشتی خود و بمنظور یافتن مقاصد جدید تجاری از یک سو و در امان ماندن از توطئه های دولت مرکزی از بنادر سیراف ( طاهری ) و یا کیش و هرمز در اقیانوس هند حرکت کرده و سر از زنگبار در آورده اند و نژاد جدیدی را در کنیا و تانگانیکا و زنگبار آن زمان بودجود آورده اند . در یکی از کتب تارخی معتبر آمده است که این مهاجران شیعیان واقعی بوده که پس از استیلای طغرل سلجوقی در مناطق جنوبی ایران و به دنبال اختلاف عقیدتی و مذهبی با توجه به اینکه طغرل یک سنی متعصب بود به این مناطق گریخته و در نقاط مختلف شرق آفریقا ساکن گردیده اند . شخث آقای علی حسن شیرازی خود در جزیره زنگبار ساکن گردید ولی فرزندان وی در نواحی کیلوا باگامایو و حتی جزایر کومور و موزامبیک حکومت و قدرت را در اختیار خود گرفتند که در واقع این نقطعه آغازین حضور ایرانیان در آفریقا بوده است . این به اصطلاح مهاجران در تعامل با ساکنان اصلی و سیاهان این جزیره بویژه در زمینه تکلم با یکدیگر مشکلاتی داشته ولی پس از چندین سال و به همت ایرانیان زبان سواحیلی که مخلوطی از زبانهای فارسی ، عربی پانتو ( و نوع جدید آن به کلمات انگلیسی و پرتغالی نیز مخلوط است ) بهمراه زبانهای محلی مردم این قاره ، ابداع گردید و به همین دلیل اشتراکات لغتی زیادی بین فارسی و سواحیلی وجود دارد که از آن جمله می توان به کلماتی مانند کاکا ، شاه ، مختصری ( مختصر ) ، هبری ( خبر ) ، مکتبخانه ، میز و ... اشاره نمود .
لینک
سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٧ - kazem soltan ahmadi